تبليغاتX
کودک من - یه جای خوب یه حس قشنگ!

 

نمی دونم چطور شد که رفتیم اونجا یی که همیشه من آرزو داشتم از نزدیک ببینم.

شاید اصرار نینا باعث شد چند کیلومتر از محل سکونتمون دورتر بشیم .... نینا تو راه همش اضطراب داشت وارد حیاط که شدیم من حس عجیبی پیدا کرده بودم یواش یواش به بقعه نزدیکتر می شدیم جالب این که کسی غیر از ما اونجا نبود و می تونستی ساعتها تو خلوت خودت بشینی و به زیباییه یه حس عجیب فکر کنی.

اصلا دلم نمی خواست برگردم!

انگار داشتم خواب می دیدم حسابی از دور تماشا کردم......... نینا دستمو گرفت رفتیم جلوتر وقتی دقیق می شدم آمار آجرها ونقش و نگارها و رنگها دستم بود.

و این آماری بود که خلوتهای شبانه با قلم و رنگ و بوم به من داده بود.

شاید خیلی سخت باشه درک کردن اینکه نزدیک به دو هزار دقیقه غرق نقاشی کردن از یک عکس بشی و ساعتها و روزها یک تابلوی نقاشی قسمتی از زندگیت بشه و بعد ببینی روزی خودت جزئی ازاون تصویر شدی!

هنوزم شیرینیه اون ساعتی که در فضای این تصویر بودم و دارم احساس می کنم!

 

 

 

مینا

 

راستی اینجا مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی هست!

 

+ نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 19 شهریور1386 و ساعت |